
کوتاه قدّ و سبزه و مویش مجعّد است
انگار از جنوب به این شهر آمده است
خود را بغل گرفته و خوابیده روی سنگ
مثل درختهای خیابان مجرّد است
" آقا..! بلند شو...! کمرت یخ نمی زند..!!؟
سرمای سنگفرش برای بدن بد است !
مهمانسرا، هتل، نه ..! اقلّاً برو حرم
اینجا به هر دری بزنی باز مشهد است..."
گفتم : مگر امام رضا دکتری کُنَد
از بندر آمدم ... پسرم پای مرقد است..!
یک سال پیش زائر مشهد شدم، نشد
امسال هم دخیل ِ امیدی مجدّد است
از کودکی فلج شده با چرخ می رود
امسال رفته مدرسه، اسمش محمد است
نقّاشیاش کشیده دو تا کفش، شکل ابر
ابری که گرم بارش بارانِ ممتد است
نقاشی اش کشیده خودش را کبوتری
آن هم کبوتری که نگاهش به گنبد است
...امشب دلم حرم زده شد، حرمتش شکست
دیدم برای عرض ارادت مردّد است،
بیرون زدم به سمتِ خیابان برای خواب
شاید همین نصیب من از لطف ایزد است..."
.
.
.
فردا کسی که با پسرش راه می رود
کوتاه قدّ و سبزه و مویش مجعّد است